پر است از همه نوع بي‌قاعدگي‌ها، تناقضات و بريدگي‌ها؛1 و مطالب زيادي در آن هست كه اصلاً ارتباطي با قانون ندارد. محتواي آن يك دايرةالمعارف واقعي است‌. از اين رو، براي محقق تمدن‌ عبري داراي اهميت شاياني است‌. تلمود آينهٴ يهوديت قديم است‌. اين اثر براي يهوديان در شمار كتب مقدس درآمد، كه همراه با عهد عتيق‌، براي آنان در حكم كتاب مقدس براي مسيحيان شد.
تكميل تورات در سدهٴ پنجم ق م‌، تدوين ميشناه در نيمهٴ دوم سدهٴ دوم م و تدوين همهٴ تلمود در نيمهٴ دوم سدهٴ پنجم‌، سه گام موفقيت‌آميز در تدوين تعاليم عبري بود.2 با اين حال‌، براي‌ مطالعهٴ دقيقي دربارهٴ يهوديت قديم‌، مطالعهٴ تورات و تلمود كافي نيست‌. لازم است مطالب‌ مكملي هم كه در مدراشيم3 و ترگوميم4 گردآوري شده است‌، مورد مطالعه قرار گيرد.5
نخستين چاپ تلمود در 1520 - 1523 در وين منتشر شد. چاپ ديگري كه كم‌تر در معرض‌ عقايد اديان ديگر قرار گرفته بود، در 1578 - 1581 در بال انتشار يافت‌. آثار زيادي به تلمود به‌طور كلي و به موضوعات آن اختصاص يافته‌، كه برخي از آنها براي ما بسيار جالب است (از قبيل رياضيات و طب‌)، ولي از آنجا كه اين مجموعهٴ عظيم قوانين و دانش عبري محصول يك‌ قرن نيست‌، بلكه در اثناي پنج قرن به وجود آمده است‌، مناسب‌تر آن است كه در فصل مربوط به‌ اسرائيل از ادبيات تلمودي صحبت كنيم‌.
راجع به پروسپرآكويتانيايي و آثارش بر ضد پلاگيانيگري فقرهٴ ز را ببينيد.

ج‌. فلسفهٴ هلنيستي‌، سرياني و لاتيني‌

پروكلوس‌

پروكلوس خليفه‌6 در 410 در بوزنطه زاده شد، ولي در كسانتوس‌7 لوديه‌، جايي كه والدينش در


1 .مهيج‌ترين جنبهٴ آن براي ذهن امروزي تلفيق و خلط ميان اخلاق و آيين‌ها است‌. ولي ما همين قبيل مطالب را در عهد عتيق‌، در آثار قديم بسياري ملت‌ها (مثلاً در آثار كنفوسيوسي‌) و مي‌توان گفت‌، در طرز فكر افراد متوسط امروزي هم مي‌يابيم‌.
2 .سه قدم نخستين كه داراي خصلت واحدي بود. تركيبات بعدي مديون افراد بود، مخصوصاً مديون اسحاق الفاسي در نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم‌، ابن ميمون در نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم‌، يوسف قرو در نيمهٴ دوم سدهٴ شانزدهم‌.
Midrashim .3
Targumim .4

5 .مدراش (لفظ عبري از درش‌، به معني پرسيدن‌) مجموعه‌اي است از روايات (هم هالاكي و هم هگادي‌) كه تكملهٴ تلمود و بخشي از آن معاصر با تلمود است‌.
در مورد ترگوم يادداشت مرا راجع به عهد عتيق در فصل مربوط به نيمهٴ اول سدهٴ سوم ق م ببينيد.
6 Proclos the Succesor.، معني اين لقب كاملاً روشن نيست‌. خليفهٴ چه كسي‌؟ من آن را به معني جانشين واقعي افلاطون مي‌گيرم و اين دليل شهرت‌ پروكلوس است‌، ولي ممكن است اين اشاره به سوريانوس باشد.
Xanthos .7